31
من دختری از تبار مشرقم
من سکوتم
سکوت تلخ حرف های ناگفته
من شکسته در خودم
شکسته ی پاک ترین احساس ها
من پناه گرفته در غرورم
ایستاده میان توفان ها
مرا خواهی یافت میان چهاردیواری این اتاق محصور
اما
اندیشه ام را نه
مگر در بیکران های دور
میان دشت های آزادی و نور
خالی از نیرنگ و فریب و نگاه های کور...

+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۱/۲۱ ساعت توسط ســـــمـــانــــﮧ
|
بـــیــایـــیـد مـــــردانــه " زنـــهــا " را گــــرامـــی بــــداریــــم