دراز کشیده ام

روی تخت

نگاهم معلق

اتاق ساکت

بخاری روشن

چراغ خاموش

کرکره آویزان

دستگیرهء در می چرخد

دلم می لرزد

در قفل است

دستگیره می چرخد و باز می گردد

صدای گام هایی می آید که می رود

…

 می رود

خوب بود که در اتاق قفل بود

وگرنه من باید از روی تخت بلند می شدم

سکوت اتاق می شکست

چراغ روشن میشد

نگاهم می افتاد

و

دلم می شکست