76
دراز کشیده ام
روی تخت
نگاهم معلق
اتاق ساکت
بخاری روشن
چراغ خاموش
کرکره آویزان
دستگیرهء در می چرخد
دلم می لرزد
در قفل است
دستگیره می چرخد و باز می گردد
صدای گام هایی می آید که می رود
…
می رود
خوب بود که در اتاق قفل بود
وگرنه من باید از روی تخت بلند می شدم
سکوت اتاق می شکست
چراغ روشن میشد
نگاهم می افتاد
و
دلم می شکست

+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۶/۰۵ ساعت توسط ســـــمـــانــــﮧ
|
بـــیــایـــیـد مـــــردانــه " زنـــهــا " را گــــرامـــی بــــداریــــم